آتش یک عشق بی فرجام می ماند به جا
بی تو آرام از کنار خاطراتت می روم
یاد من در سایه ابهام می ماند به جا
بعد از این عکس مرا در نی چشمت ببین
یادگارم در ته این چاه می ماند به جا
میروم گم میشوم در کوچه های تنگ غروب
جای پای کهنه ایام می ماند به جا
ما چرا از هم گذشتیم این جدایی سخت بود
پاسخش در پرده ابهام می ماند به جا
میرویم و بعد ما در دشتهای دور عشق
روی دوش باد یک پیغام می ماند به جا
عشق طبیعت است وجدایی قانون آن
امروز ۱۷/۵/۸۸ هست که این مطلب رو میزارم
راستش رو بخوایید فردا ۱۸ تولد منه روزی که هرگز دوست ندارم دوباره تکرار بشه و سال بعدم بیادش
چون اگه در روز تولدمون برگردیم و به یکسال از عمرمون که گذشته نگاه کنیم که چکار کردیم میبینیم جز انجام گناهان بیشتری در مقابل اندک کارهای مفیدمان چیزی برامون نمیمونه پس بهتره دیگه تکرار نشه وتا حداقل با کوله باری سبک تر از کوله بارآینده بار سفر ببنیدم
من از عملکرد گذشتم راضی هستم چون حداقل تونستم برای اندکی هم که شده مفید باشم و این برام کافیه
وقتی فکر میکنم بازم بایید غم و قصه ها را برای یه سال دیگه تحمل کنم فکرم مخطل میشه
شاید بگید که باید تو همچین روزی شاد بود منم موافقم
به خاطر همین متنی که چند سال پیش تو تنهای خودم در روز تولدم برای خودم گفته بودم رو میزارم
احساس کردنش هم مشکل است درست مثل باور کردنش
حس:
داشتن اما نداشتن
باهم بودن ولی تنها بودن
آشنا اما غریبه
به ظاهر دوست داشتن و در اصل تنفر
امیدوار ولی در راس دایره ناامیدی
خواستن ولی ناتوان بودن
کاش میشدفقط با یکی از ان حسها زندگی کرد
کاش حس متضادی وجود نداشت
کاش ....
کاش....
ای سفر کرده از این شهر به خیالت بی خیالم؛ تو سفر کرده ای و من خسته روبه زوالم
تو مسبب سوکتی روی تصویر لب من؛ تو یه کابوس قشنگی توی خلوت شب من
روی دیوار سکوتم رفتنت یه قاب کهنه است
اول راهم اما تکیه داده ام به بن بست
اگه تو برگردی یه روزی دوباره جون می گیرم لحظه تولد خود زیر پای تو میمیرم
دعا
نمی دونی نمیدونیم
چه دلتنگم
چه خسته ام
نمیدونی نمیدونیم
که از چی دل شکستم
نمیدونی دلم خونه
من از درد غریبی
نمیدونی نمیدونی
چه درد
بی دوایی
بی رفیقی
الهی بشکنه هر کی شکستم
دل صدپارمو دادش به دستم
الهی هیچ کسی
تنها نباشه
اگه باشه تو این دنیا نباشه
دلم امشب هوای گریه داره
ولی چشمام دیگه اشکی نداره
اگه اشکم
با
درد دل یکی شه
قدر دریا
یا
مثل ابرا میباره
من و دل
هردومون بی همزبونیم
مادوتا
معنی دردو میدونیم
کسی از ما نپرسید و نفهمید
کدوممون
دل و بی دل کدومیم
الهی بشکنه هر کی شکستم
دل صدپارمو دادش به دستم
الهی هیچکسی تنها نباشه
اگه باشه تو این دنیا نباشه
نمیدونی
نمیدونی
نمیدونیم
نمیدونی....
نمیدونم چرا امروز که قصد کردم یه مطلب جدید بزارم ناخودآگاه از دفترم این مطلب خودش رو نمایان کرد شاید به خاطر اتفاقی بوده که سال ها منتظرش بودم بهر حال این متن تماما حرف دلم تو این چند روز هست تا دوشنبه که لحظه موعودم میرسه برام دعا کنید تا موفق شم

کاش بودی می دیدی هر روز بی حضورت به یاد مهربانی هایت
به یاس ها و اطلسی ها سلام می کنم
و ساعت ها به جاده های مسدود چشم میدوزم تا شاید تو برگردی.
کاش می امدی تو ای مسافر رویای من
برای آمدنت ورودی باقچه قلبم را یاس باران کرده ام
و نرگس ها را به نگهبانی گمارده ام
روزهای با تو بودن آرامش لحظه های من است
من منتظرم می مانم و آرزو می کنم که تو بیایی


